فوت کوزه گری
فوت کوزه گری
میگويند که در زمان قديم و در يکی از مناطق مرکزی ايران، جوانی برای شاگردی به نزد يک استاد کوزهگر رفت. استاد کوزهگر در ابتدا از پذيرش جوان به عنوان شاگرد خودداری میکرد، ولی بالاخره راضی شد. جوان سالها و سالها پيش استاد شاگردی و کارآموزی نمود و استاد هم هر آنچه که از اصول و فنون کوزهگری را میدانست به جوان آموخت به جز يک اصل مهم! جوان بعد از دهها سال شاگردی پيش استاد، به اين نتيجه رسيد که خودش هماکنون به يک استاد تبديل شده است و بنابراين بايد يک کسب و کار مستقل راه بياندازد و به قول امروزیها کارآفرينی کند!
کارآفرين جوان داستان ما، با اعتماد به نفس زياد از دانشی که در طول مدت کارآموزی کسب نموده بود، شروع به ساخت کسب و کار جديد خود نمود. از فاميل، دوستان و آشنايان و شايد هم بانک(!) و شايد هم از محل طرحهای زودبازده(!) مقداری پول و سرماه اوليه دست و پا کرد و کارگاه کوزهگری خود را راه انداخت. خاکها را الک کرد، خمير مورد نظر را ساخت و روی چرخ کوزهگری، کوزهای را ساخت و سپس آن را در کوره قرار داد و بعد از آنهم کوزه را رنگ کرد. اما يک مشکل .........

